حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||
|
دوباره شب ، دوباره طپش این دل بی قرارم . دوباره سایه ی حرف های تو که روی دیوار روبرو می افتد . دلم می خواهد همه ی دیوارها پنجره شوند و من تو را میان چشمهایم بنشانم . دوباره شب ، دوباره تنهایی و دوباره خودکاری که با همه ی ابر های عالم پر نمی شود . دوباره شب ، دوباره یاد تو که این دل بی قرار را بیدار نگه داشته . دوباره شب،دوباره تنهایی،دوباره سکوت ، دوباره من و یک دنیا خاطره ... مـــن بـــه یــادت آه را بـــر روی غـــم حـــک مـــی کـــنـــم تـا بـدانـی انـتـظـار دوسـت یـعـنـی اوج عـشـق ... هـــرگــز دلـــم را نــخــواهـم فـــروخــت
بــه بـهــانـه ی نـاچـیـزی که یـهـودا عـیـســی را فــروخـت
![]() هــــرگــز قـــول نــخـــواهـــم داد
آن ســـیــب را نـــچــیــنـم ، چــون نـمی تـوانـم ... دسـتـانم را در گـلـدانـی خـواهـم کـاشـت ، چـشمان تـورا بـار خـواهـنـد داد قـــلـــبـــم را : در هــزار تــوی خــاطـره هــا پـنـهـان مـی کـنـم
شــایـد تـورا فـرامـوش کــنـد ، نـمـی تـوانـد ... دیــگــر بـه بــاد نـخـواهــم دادش ، قـلـبــم را مــی گـویـم
دیــگـر هـرگـز امـتـحـان نـخـواهـم کـرد ، عـاشـقـی را مـی گـویـم خــســتـه شــده ام از دوری تــو از تـاریـکـی . بـی تــو ... آرزویــــم : غـــوطـــه وری در آرامـــش تــوســت
در تـاریـکـی ..... روشـنـایــی ، هر کجا .... با حضور تو ... ![]()
![]() |
|
[ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |